بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئين رهروان 231
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
و در درجه دوم عبارت از انقطاع و جدائى از علل و وسايط و بىنيازى از استدلال و سقوط اسرار مختلفه است با ترقى از حضرت اسماء به حضرت ذات ، و اين ترقى همان مفاد اتصال است كه فرمودهاند : « اذا تمّ الدّليل فهو اللّه » اى با من و پنهان زمن ، از دل سلامت مىكنم * تو كعبهء هرجا روى ، قصد مقامت مىكنم دورى بتن ليك از دلم ، اندر دل تو روزنى است * زان روزن دزديده من ، پنهان پيامت مىكنم در گوش تو در هوش تو ، اندر دل پرجوش تو * اينها چه باشد تو منى ، من وصف نامت مىكنم اتّصال در درجهء سوم فناء عبد در وجود حقتعالى است و اين اتّصال از عالم بىنشانى بوده و از اندازه و تعيّن و مقدار بيرون است و در اين مرتبه عارف خود را پيوستگى به مدد وجود اضافى ، و نفس الرّحمن بدهد تا بهوسيله آن بقاء و وجود پيدا كند كه مولوى مىفرمايد : اتّصالى بىتَكَيّف بىقياس * هست رَبّ النّاس را با جان ناس بگذر از جسم و وسايط را بمان * كز وسايط دور مانى ز اصل آن واسطه هرجا فزون شد وصل جُست * واسطه كمذوق وصل افزونتر است واصلان را هست چشمى و چراغ * از دليل راهشان باشد فراغ هركه و اصل شد باصل خود رسيد * زو رسد باقىّ خلقان را مزيد با كَفَش درياى كل را اتصال * هست بىچون و چگونه بر كمال ( انفصال ) شرط اتصال و پيوستگى به حق است ، و آن در درجه اول عبارت از جدائى و برخاستن از ما سوا حتى آثار و صفات خود است . مژده وصل تو گو كز سرو جان برخيزم * طاير قدسم و از دام جهان برخيزم به ولاى تو كه گر بنده خويشم خوانى * از سر خواجگى كون و مكان برخيزم دوم اين است كه از توجه و التفات بانفصال خود نيز رو برتابد و منفصل گردد ، و دنيا و آخرت در نزد عارف ناچيز و بىمقدار به نظر آيد ، تا چه رسد بر اينكه اعراض از آنان را به حساب شرط بياورد زيرا در نظر عارف چون غير از حق همهء كونين اشياء موهوم و ناچيز جلوه مىكند بنابراين